|
یکی از سکوت صدایم کرد و با صدایش سکوتم را شکست .این صدای تنهایی بود که غم را برایم هدیه آورده بود .او چه میدا نست که غم من تنهایی ست نه غم تنهایی ولی اگر غم هم مرا تنها می گذاشت ،در سکوت تنها می ماندم ای سکوت !صدایم کن .تنها تو از صدای دلم آگاهی و تو ای غم مرا رها کن که غم من از هجر نیست و سکوتم نه از تنهایی که رفیقم فقط تنهایی ست .غم من آن است
+
تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:17 نويسنده D & S
|
دوست داشتن ازعشق بهتر است ومن هرگزخود را تا سطح بلند ترین قله ی عشق های بلند پایین نخواهم آورد..........!!!!
+
تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:7 نويسنده D & S
|
خیلی ها مثل تو عاشق پلیسنو میخوان با چندتا مشت از خجالتشون در بیان
اما بچه هایی که خیابونو با چشم دیدن میفهمن تو یه نمادی برای جنگیدن با پلیس گشت ارشاد و هرکسی که تو دنیای بی رنگی بخواد بذاره فرقی بین سفید و سیاه زشتی و زیبایی احمد و عیسی
آسوده بخواب ( بابک تیغه )
وقتی نمیتونم یه باره دیگه بخونم از فریادی که داره میجوشه تو رگ و خونم میدونم تو بیداری و داری میکنی یاری به کسایی که دارن میجنگن با دست خالی
من اینجام مرد وسط خاور میانه اما دنبالش نگرد چون دیگه شده ویرانه حتی اگه بمب و خمپاره بذاره رو نقشه بکنیم پیداش فایده ای نداره نگرد دنبال راه چاره فقط با من بیا وقتتو نمیگیرم زیاد میخوام ببرمت جایی که بچه هاش از سربازا میکنن صلح رو گدایی اونجارو نگاه اون پسرو ببین که با صورتی خونین افتاده روی زمین دقت کن به حرکت لبش داره میگه توپاک بعد هر نفسش آره تو این خراب شده هرکی میدونه رپ چیه میره زیر پرچم پلنگای تیره اونا مثل تو راه میرن میپوشن لباس مثل تو رپ واسشون هست یه تیر خلاص
وقتی نمیتونم یه باره دیگه بخونم از فریادی که داره میجوشه تو رگ و خونم میدونم تو بیداری و داری میکنی یاری به کسایی که دارن میجنگن با دست خالی
اونا عاشقتن مرد نه واسه خالکوبی های بدنت نه واسه اینکه چندبار با تیر زدنت دوست دارن چون میگی از قانون خیابون که یاد میده بجنگ یا گرسنه بمون خیلی ها مثل تو عاشق پلیسنو میخوان با چندتا مشت از خجالتشون در بیان به جرم نداشتن کاری با کسایی که شدن باعث فقر و بیکاری هروقت مسخرشون میکنن میوفتن به یادت یا نگاه میکنن به عکست که مونده ساکت اونا توقع دارن ازت توجه بکنی بهشون وقتی میکنن تحمل سختی و مشکلاتی که داری خبر ازشون اونا منتظرتن نشون بده بهشون که روزی میای و با اومدنت صلح جهانی دیده میشه جایی جز دعوای خیابونی
وقتی نمیتونم یه باره دیگه بخونم از فریادی که داره میجوشه تو رگ و خونم میدونم تو بیداری و داری میکنی یاری به کسایی که دارن میجنگن با دست خالی
شاید خیلی ها اسمشو بذارن غرب زدگی و بگن دارم مقایست میکنم با حافظ و مولوی اما بچه هایی که خیابونو با چشم دیدن میفهمن تو یه نمادی برای جنگیدن با پلیس گشت ارشاد و هرکسی که تو دنیای بی رنگی بخواد بذاره فرقی بین سفید و سیاه زشتی و زیبایی احمد و عیسی بی جهت نیست که گرفتم خودکار به دست با این قلم میکشمتون تا اخرین نفس میدونم میدونی تو صورتشون افتاده ترس توپاک آسوده بخواب ما ادامه میدیم هدفت نگرانه چیزی نباش ما از طرفت نمیذاریم رپ بشه فقط مخدر و فساد تو با شعرات اینو به ما دادی یاد که زنده باد واسه همیشه عدل و داد زنده باد کسی که مردمو کنه شاد
وقتی نمیتونم یه باره دیگه بخونم از فریادی که داره میجوشه تو رگ و خونم میدونم تو بیداری و داری میکنی یاری به کسایی که دارن میجنگن با دست خالی
این جا دین من توجیه کثافت کاری منه این جا ایرانه یه گربه ی ۷ هزار ساله
+
تاريخ جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:49 نويسنده D & S
|
کشیدند در کوی دلدادگان میان دل و کام دیوار ها طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم این همه پریشانی بر سر پریشانی حاصلی نیست به جز غم ز جهان خواجو را شادی جان کسی کاو ز جهان آزاد است
تنها، بی همزبان، خسته و یک سکوت بی پایان ... در آغوش تنهایی، آرام اما از درون نا آرام ... می خوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را ... می دانم که کسی صدای مرا نمی شنود، اما چاره ای نیست باید سکوت این لحظه ها را با فریادی بی صدا شکست ! همدلی نیست که با دل همنشین شود، همدردی نیست که با قلبم همدرد شود همنفسی نیست که به عشقش نفس بکشم ! سکوت، سکوتی در اعماق یک قلب بی طاقت ، مثل این دل شکسته که به امید طلوعی دوباره، امشب را تا سحر بیدار نشسته ! دیگر صدای تیک تیک ساعت نیز بی صداست، زمان همچنان می گذرد اما خیلی کند ! انگار عاشق این لحظه هاست با ما نامهربان است. دوست دارد لحظهای تنهایی را ! خواستم همزبان دل تنهایم باشد. انگار که این دل نیز در حسرت روزهای عاشقیست ! و تنها سکوت در فضای دلگیر خانه . حس می کنم بیشتر از هر زمان بی کسی را ! قطرهای اشک در چشمانم حلقه زد، بغض گلویم شکست، و این بار چند لحظه ای سکوت با صدای گریه هایم شکست ... اشک هایم تمام شد دوباره آرام شدم. اما باز هم سکوت آمد و آن لحظه های تلخ تکرار شد ! می دانم باز هم سکوت خواهد آمد و باز هم مرا در بر خواهد گرفت.
تنهاترين تنهايت را تنها با تنهاترين تنهايی كسي قسمت كن
كه حاصل تنهايی تنهايی شود نه تنهايی تنهايی!
+
تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:57 نويسنده D & S
|
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت باقی نمیتوان گفت الا به غمگساران هم عارفان عاشق دانند حال مسکین گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد حدیث عشق جانان گفتنی نیست وگر گویی کسی همدرد باید مرغان قفس را المی باشد و شوقی کان مرغ نداند که گرفتار نباشد حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر به سر نکوفته باشد در سرایی من منم همچون پیاده تو سواری ز رنج پایم آگاهی ندارم
او چه نان بود که خویشتن را بیشتر از آن میافت که. با آرایه ها و پیرایه ها خود را جبران کند. و زیباتر از آن که با رنگها و طرحها بیاراید و چنان به خود ایمان داشت که در اندیشه آن نبود تا خود را در پارچه های رنگین و رنگارنگ کتمان نماید. او از هرچه بود و داشت خجل نبود. او نتنها این چنین وسوسه هایی را نداشت که گویی در این عالم هیچ وسوسه ای او را پریشان و نا آرام نمی ساخت
به کدامین روزنه خورشید دلم خوش باشد وقتی بر صفحه تاریک زمان سرباز سیاه پنداری آبستن سیاه جامه ی دیگر را از سر کبر و غرور بر انحنای واژه شهوت روی دریای سیاه روزگار می ریزد و در این خاموشی منطق سایه ی کودکان بازیگوش اسم سنگین مبارز را به دوش می گیرند همین سرباز پوچ اندیش است که برای تصرف خوشبختی زمین را با صفحه شطرنج اشتباه می گیرد... جفایی
+
تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:45 نويسنده D & S
|
در جهان هرگز مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
روزی مادوباره کبوترهایمان را پیداخواهیم کرد ومهربانی دست زیبایی راخواهدگرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است وهرانسان برای هرانسان برادریست روزی که دیگردرهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ییست وقلب برای زندگی بس است. روزی که معنای هرسخن دوست داشتن است تاتوبه خاطرآخرین حرف دنبال سخن نگردی.. روزی که آهنگ هر حرف زندگیست.. روزی که هرلب ترانه ایست تاکمترین سرود بوسه باشد... و من آنروز را انتظار میکشم حتی روزی که دیگر نباشم..... (احمدشاملو)
رودها در جاری شدن
کوه ها با قله ها دریا با موج زندگی می کند و همه ی انسان ها با عشق فقط با عشق پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که می دانم ناتوانم رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که حتی دست و پا نداشته باشم اما نباشد که در دلم عشق نباشد
آمین
+
تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:15 نويسنده D & S
|
دستها بالا بود
+
تاريخ جمعه سوم مهر 1388ساعت 10:11 نويسنده D & S
|
بگذار که شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید
هر چند آنچه میماند جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن
سلام خدا جوووونه دانیال جووونت. خوبی؟ خوشی؟سلامتی داداش جوون؟ چه خبرا....؟؟؟ چی کا میکنی این چند وقته؟ خیلی وقت بود نه از تو خبری بود نه از من نامرد!!!! بابا دیشب این چه خوابی بود ما دیدیم ؟ها؟ها؟ها؟ها؟ها؟ دمت گرم بعد از مدت ها 1خواب خفنه لطیف خوشکله ناز احساسی 1کوچولو عرفانی دیدیم ما. الان تازه 2دقیقست که از تو اسکنر درومدم عکس های خوابم رو براتون اسکن کردم برین ببینیین حال کنین داداشایه گله من!!! راستی بابا باز شما آبجیایه گلم نیاین بام دعوا کنینا بابا جوون من دوست دارم عشقم میکشه به همه بگم داداشی می فهمیین؟؟؟؟؟؟ها؟ها؟ها؟ها؟ امشب سازم کوکه کوکه نیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
اولش زده بود به سرم بعد از سحری که خوردم نماز نخونده موتورو آتیش کردم اومدم سمتت خدا جوونم
دیگه یجا اینقدر جاده ی سولوک ما خفن شد که حتی میشد توش شنا کرد!!!!!! میبینیین که......!!!! چیکار کنیم .آقا دانیاله دیگه............ داشتم حال میکردما......... . خدایا یعنی بازم میشه.............؟؟؟؟؟؟؟؟
که یه هویی چشمون به همین خوانوم خوانومایه گل بالایی افتاد اولش چشمون و درویش کردیم خبرمون روضه بودیما...... ولی بعدش یادم افتاد بابا اینجا زمین نیست که دیونه اینجا همون . . . . .. اینجا دیگه چش پرونی معنی نداره ...... اون خوانوم خواموما هم انگار خداجوونش بهش بیلیت سولوک داده بود.
خوب از عکس معلومه دیگه......... بلدیم ما کارمون رو
واسش از این لباسا میخریدم اونجا. بابا اونجا هم باید ۱چیزی میخریدی که مخه خوانوم خوانومایه ما........بشه دیگه
این قدر رمانتیک بود اونجا با اون بارون های دیونه کنندش فزض کن تو آسمون هفتم باشی و زیر اون بارون های زیبا ۲تایی تنها کناره عزیز ترینت........... خدایا چی بگم من آخه؟ من با خدام ازین لوس بازیا ندارم هر جوری که باهم راحتیم میحرفیم با هم
وقتی پیشه هم بودیم این جوری گاز میدادیم و میرفتیم بالا بالا بالا بالا بالا تر تا اوج اوجه اوج و . . . . . . دیگه نمیشه بقیشو بگم خدا جوون ازم قول گرفت اگه میخوای بگی آخرش رو باید سانسور کنی. شرمنده که نمیشه بهترین جاشو تعریف کنم براتون
این هم تنها راه تشکر از خدا جوون ما ۲تا دادن آزادی به اون هایی که آزادی حقشونه و ما امکانش رو داریم که بهشون کمک کنیم......!!!!!! و بعدش دوباره با هم میریم بالا بالا بالا بالا بالا . . . .
و در نهایت : خدایا به داده هایت که نعمت. به نداده هایت که حکمت و به گرفتاری هایت که علت است شکر.............! ! !
تنها گناه باران این است که بی ریا میبارد وگرنه همه باران پرست بودند
+
تاريخ سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 2:15 نويسنده D & S
|
زندگی بدون ایمان یک نوع مرگ است. و ایمان به آزادی.............................!!!
گل زرد گل زرد و گل زرد بیا با هم بنالیم از سر درد عنان تا در کف نامردان هست ستم با مرد خواهد کرد نامرد
سنگِ سنگ،سنگ بی نام است.سنگ های بی نام سنگ های سنگ هستند که نمی میرند.مثل خود سنگ. این سرنوشت شیعه است که فاطمه را چنان در خاک نهان کند که قرن هاست به حسرت هر قدم از حوالی منزل را تبرک می کند.علی را تا سالها گمنام می خواهد مبادا به آبروی مسلمانی پنجه بیاندازند.حسن را با جنازه خونین از پیکان فتنه به بقیع می سپرد و گودال...گودال پر از قبور بی نام عاشورا می ماند تا تاریخ گواهی باشد بر نام هایی که از ذکر نمی افتد.این رگ را بگیر بالا بیا تا نخاع بقیع.بقیع حذف نام می کند در شکل تا بتوانی از کالبد خاک درگذری و جان به جان اتصال دهی و جانان بگیری.این تقدیر مردمانی است که عادت کرده اند به حقیقت خونینی که در حلقوم خاک اعتراف می شود.انگار گواهی معتبرتر نمی شناسیم از سنگ هایی که متذکرمان می شوند که این چهره های سنگین و سرد خویشاوندترینند به دردهایی که بر گرده داریم.متبرک باد بقیع.متبرک باد بی نام و بی نشان افشا شدن.بی کلمه بانگ برآوردن.بی کس کس همگان بودن...
+
تاريخ جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:7 نويسنده D & S
|
در دور گرد احساس و اندیشه به کدامین جهت در شتابی بیا که سکوت و تکرار را بشکنیم و دوباره را در مدار نو آغاز کنیم چرخه اجباری رها کرده چرخشی دیگر آغاز کنیم
من آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم من عاشق تر از آنم که بی قلب بمیرم من فعل گذشت هستم در جاده تنها من هر نفسم عشق است بی تو که دریایی من ماه بی نورم وابسته به خورشیدم من لکه ی تاریکی در روشنی نورم من تنهای تنهایم در جمع رفیقانم من هستم و وای از بودن خود سیرم...
+
تاريخ جمعه ششم شهریور 1388ساعت 1:34 نويسنده D & S
|
شبی از بی خوابی، قلمم بر كاغذ،
جور دیگر دیدم،
پای دلتنگی او زخمی بود. من زمین را دیدم، در بستر مهتاب، به حیرت ماندم. من كبوتر رادر لانه ی مرغان شكاری دیدم. چشمها را شستم،
روز پیروزی ما،روز مرگ دشمن بر لبش لبخندی،
چشمها را شستم، زیر باران رفتم، من دلم را شستم، ولی افسوس دلم تازه نشد، از غم مردم خواب آلوده، بر سرم چشم تعجب وا شد، اینهمه دزدی و ما آسوده. چشمها را شستم،
چشمهاتان چه شده؟ پس چرا خشك شد آن چشمه ی جوشان كه نوشتید: از حادثه ی عشق تر است؟ دستهاتان چه شده؟ نكند شستن مهتاب ،در حوض بصیرت ، جرم است؟ یا كه سنگینتر ازآن چیدن تشویش ،از باغ شب است؟ چشمها را شستم، دستهایم خیس است، به خدا می ترسم، نكند چشم ترم كور شده ؟ به خدا می ترسم، نكند مهربانی رفته از دلهاتان. و سوالی دیگر ، هیچكس پاسخ من را به درستی ، ننوشت، از شما می پرسم، مردم آبادی، پس چه شد آزادی؟
نقاب بازیگر کاشکی میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس تا کی به جایه خودمون نقاب ما حرف بزنه تا کی سکوت و رج زدن نقش نمایشه منه؟
عاشق این آهنگ سیاوشم
+
تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:54 نويسنده D & S
|
دارم دعا مي كنم...
"یغما گلرویی"
با لا نرفت و آنکه به پای تو پا نشد آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد مقصود از تکلم تور از تو گفتن است موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد در خلقتش زمین و مکان های محترم بسیار آفریده ولی . . . . . نشد. با تو شروع میشوم ای ابتدای من ای جلوه ی خدایی بی انتهای من پایان راه تو به خدا ختم میشود از راه . . . .ست مسیر خدای من. حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد. همکاران گرامی ای وبلاگ نویسان اگه dani بمیره دعا یادتون نره.....
+
تاريخ جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 15:39 نويسنده D & S
|
آمدم ردم مکن آتشینم کرده ای سردم مکن شکرت که فهم بسیار چیزها را به من عطا فرموده ای و دهانم را بستی
راز دل نتوانم به کسی بگشایم که در این دیر مغان راز نگهداری نیست و هر آنکه اسرار حق آموختند مهرکردند و دهانش دوختند
+
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 15:18 نويسنده D & S
|
باز باران بی ترانه ....باز باران با تمام بی کسی های شبانه
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
کجای اشک یک بابا
نمی دانم چرا مردم نمی دانند
یاد آرم روز باران را یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
مادرم افتاد...مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
بشنو از من کودک من
و باران من و تو درد و غم دارد
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد.
+
تاريخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:35 نويسنده D & S
|
در دنیا در زیر آسمان مگر چه چیزی هست که به نالیدن بیرزد؟
دربرابر وحشی ترین تازیانه ها سکوت مردانه و غرور انگیز مرد نباید بشکند.
سنگینترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها می تواند مرا به سکوت وادار!
این روزها میگذرد احساس میکنم کسی در باد فریاد میزند و احساس میکنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا میزند
آهنگ صدای آشنای او مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل آمدن روز است روزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار لحظه ای بی بهانه توقف کند تا چشم های خسته خواب آلود از پشت پنجره تصویر ابر ها در قاب وطرح واژگون جنگل را در آب بنگرند آن روز پرواز دست های صمیمی
در جست و جوی دوست است
+
تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 0:59 نويسنده D & S
|
چه نابینایند آن ها که این شهر را شلوغ می بینند و چه ساده لوح که از جمعیت سخن میگویند ! ! ! سرشماری میکنند و بعد شماره ای از نفوس را اعلام میکنند
و باور دارند که درست هم هست.
منتها صفرها را بیهوده به حساب می آورند.
صفر صفر است هر کجا قرارگیرد.
کو جمعیت ؟ چه گونه از این همه خالی بودن
از هین همه بی کسی
از این همه خلوت به وحشت نمی افتند؟
کو کسی ؟ ؟ ؟
خدایا با این همه. . . . . . . . . . . باز هم میگم دمت گرم. خدایا قبول کن خیلی سخته به این درک برسم که بین این همه انسان نما حتی یک نفر هم لیاقت اعتماد رو نداشته باشه. حتی یک نفر !!!
دمت گرم خدایا دمت گرم
+
تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 0:47 نويسنده D & S
|
|
|